آموزشگاه استثنایی مهرورزان
آدرس: استان لرستان -شهرستان بروجرد - نبش ۳۰ متری انقلاب
تلفکس:۰۶۶۲۲۶۲۸۲۸۸
آدرس: استان لرستان -شهرستان بروجرد - نبش ۳۰ متری انقلاب
تلفکس:۰۶۶۲۲۶۲۸۲۸۸
كمتوان هاي ذهني
سخن از كودكان استثنايي، سخن از تفاوتهاست، سخن از ايفاي مسووليتهاست، سخن از احياي انسانهاست، سخن از تكليفها و انتظارهاست، سخن از شناخت ويژگيها و تواناييهاست، سخن از قابليتهاست و سرانجام سخن از رفع موانع و هموار كردن طريق رشد و شكوفايي استعدادهاست. كلمه استثنايي، واژهاي جامع و كلي است كه به معناي دقيق كلمه شامل همه انسانها ميشود، زيرا خلقت انسان از ديدگاه الهي، خلقتي ويژه و استثنايي است.
از نظر آموزشي، امروزه واژه استثنايي به كودكاني اطلاق ميشود كه از جهات مختلف ذهني، جسمي، عاطفي و اجتماعي تفاوت قابل ملاحظهاي با ديگر كودكان همسال خود دارند، به نحوي كه به لحاظ همين تفاوتهاي محسوس قادر نيستند از برنامههاي درسي عادي كه اصولا برپايه ويژگيها و تواناييهاي مشترك بيشتر كودكان در سنين مختلف تنظيم شده است، به طور بايسته و شايسته بهرهمند شوند، بنا بر اين تعريف، واژه كودكان استثنايي، كودكان تيزهوش، عقبمانده ذهني، نابينا، ناشنوا، ناسازگار، معلولين جسمي حركتي و ناتوان در يادگيري خاص و نظاير آن را شامل ميشود.
واژه معلول به كساني اطلاق ميشود كه به علت نقص جسمي، ذهني يا اختلال رفتاري شديد، مشكلات و مسائل خاص دارند و به توجه فوقالعاده نيازمندند. در واقع اصطلاح معلول داراي شمول محدودتري است. به ديگر سخن، هر كودك معلول، استثنايي نيز است، اما هر كودك استثنايي لزوما معلول نيست؛ بنابراين نبايد واژههاي استثنايي و معلول به طور مترادف به كار رود.
بچههاي عجيب
به طور كلي از نظر آموزشي به اين گروهها استثنايي گفته ميشود:
1 - كودكان كمتوان يا عقبمانده ذهني يا كودكان آهسته گام.
2 - كودكان مبتلا به اختلال در يادگيري خاص.
3 - كودكان سازش نايافته يا ناسازگار.
4 - كودكاني كه داراي اختلالات گويايياند.
5 - كودكاني كه دچار نارساييهاي شنوايياند.
6 - كودكاني كه دچار نارساييهاي بينايياند.
7 - كودكاني كه به بيماريهاي مزمن خاص از قبيل بيماري قند، صرع و غيره دچارند.
8 - كودكاني كه دچار نقص عضو يا فلج مغزي يا حركتياند (معلولين جسمي حركتي).
9 - كودكاني كه داراي معلوليتهاي مضاعفاند.
10 - كودكان تيزهوش و پراستعداد.
براساس بررسيها و آمارهاي مجامع علمي و فرهنگي بينالمللي نظير يونسكو و برخي كشورهاي غربي، در حدود 10 تا 15 درصد از كودكان مدرسهرو (18 7 سال يا 17 6 سال) هر كشور بنابر تعريفي كه ارائه شد، استثنايياند و به توجه خاص آموزشي نياز دارند؛ به عنوان مثال در سال 1994، دفتر آموزش كودكان معلول در آمريكا اعلام كرد كه حدود 12 درصد از كودكان، از تولد تا 19 سالگي به نحوي دچار معلوليتاند و به آموزش ويژه نياز دارند.
در واقع برخلاف آنچه عمدتا در اذهان تداعي ميشود، آموزش و پرورش استثنايي لزوما به معناي جداسازي و انتقال كودك از مدرسه عادي به مدرسه استثنايي نيست، بلكه آموزش استثنايي برنامهاي تنظيم شده براساس ارزيابيهاي مستمر و جامع براي كودك از تولد تا پايان زندگي و همراه با خانواده، مدرسه و اجتماع است.
بنابراين ايجاد كلاسها و مدارس خاص براي كودكان استثنايي هدف نيست، بلكه برخاسته از يك ضرورت آموزشي است؛ زيرا با حضور دو سه نفر كودك استثنايي در يك كلاس معمولي 40 يا 50 نفري، معلم قادر نخواهد بود آن گونه كه شايسته است به تفاوتهاي فردي توجه داشته باشد، بخصوص زماني كه تفاوت موجود ميان اين دو سه نفر كودك استثنايي با ديگر كودكان قابل ملاحظه باشد، اگر معلم بخواهد توجه بيشتري به اين كودكان، كه نياز بيشتري دارند، مبذول دارد ناگزير است از وقت آموزش و هدايت دانشآموزان ديگر بكاهد و بهعكس.
حقيقت آن است كه رشد فرهنگي و اعتلاي ارزشهاي هر ملتي بستگي به ميزان توجه آنها به حقوق حقه همه افراد جامعه به طور اعم و افراد استثنايي به طور اخص دارد. لذا بايد شيوهاي اتخاذ شود كه اين كودكان استثنايي به تناسب ويژگيهاي خود از برنامههاي آموزشي برخوردار شوند. در نيل به اين هدف است كه وقتي مدرسه عادي از نيروي انساني مجرب (روانشناسان، كارشناسان و معلمان) برنامههاي فوقالعاده راهنمايي و مشاورههاي خاص آموزشي برخوردار نيست، كودكان استثنايي ناگزير روانه مدارس خاص ميگردند؛ مدارسي كه داراي معلمان آموزش ويژه استثنايي، برنامه ويژه آموزشي و پرورشي و وسايل و لوازم خاص آموزشياند.
با نگاه كلي به وضعيت خاص كودكان استثنايي به تعبيري كه پيشتر بدان اشاره شد و با توجه به نيازهاي خاص آنان اعم از نياز به نيروي انساني مجرب و ورزيده و وسايل آموزشي و كمك آموزشي و با در نظر گرفتن شرايط جغرافيايي، اجتماعي و اقتصادي كشور، توزيع اين كودكان در شهرها و روستاهاي دور و نزديك و پذيرفتن ضرورت آموزش و پرورش استثنايي براي تعليم و تربيت اين كودكان عمدتا 2 راه بيشتر به نظر نميرسد. اول آن كه كودك يا كودكان استثنايي در هر نقطه و مدرسهاي كه هستند بمانند و امكانات، اعم از كارشناسان متخصص، معلمان ويژه، وسايل و تجهيزات آموزشي و كمك آموزشي در آن محل فراهم شود. اگر اين طريق مقدور نباشد ناگزير بايد تدبيري ديگر انديشيد. واقعيت اين است كه به سبب كمبود نيروي انساني مورد نياز و تجهيزات آموزشي، بسختي ميتوان در سطوح مختلف كشور چنين امكاني فراهم كرد. در اين مورد، حتي كشورهاي غربي نيز دچار تنگناها و محدوديتهاي مختلفاند.
طريق دوم، استفاده از حداكثر امكانات، اعم از نيروي انساني متخصص و مجرب، وسايل و تجهيزات آموزشي، متمركز كردن آنها در چندين مدرسه خاص و فرستادن كودكان استثنايي به آن مدارس است؛ البته ميتوان اين روش را به اشكال مختلف از قبيل داير كردن برنامه فوقالعاده آموزش استثنايي در مدارس عادي ايجاد كلاسهاي نيمه وقت و تمام وقت در مدارس و تاسيس مدارس روزانه و شبانهروزي اجرا كرد. اين شيوه از آموزش و پرورش كودكان استثنايي شامل همه كودكان استثنايي اعم از تيزهوش، نابينا، ناشنوا و عقبمانده ذهني است؛ البته تفصيل برنامههاي آموزشي هر يك از گروههاي استثنايي، بويژه آموزش و پرورش دانشآموزان تيزهوش و تجاربي كه در كشورهاي مختلف در اين زمينه كسب شده است، نياز به بحث جداگانهاي دارد. در هر حال قدر مسلم اين است كه هدف، ارائه موثرترين برنامه آموزشي متناسب با ويژگيهاي زيستي، شناختي و عاطفي هر دسته از كودكان استثنايي و در چارچوب امكانات و مقدورات جامعه است.
آييننامه انضباطي دانشآموزان
بر اساس آييننامه انضباطي دانشآموزان، هر دانشآموز در دوران تحصيل موظف است موازين اسلامي و مقررات آموزش و پرورش را در اخلاق و رفتار رعايت كند.رعايت شعائر ديني، احترام به كاركنان مدرسه، رعايت اخلاق در ارتباط با ساير دانشآموزان، سعي در تحصيل علم و انجام فرايض ديني و حضور به موقع در مدرسه و خروج از آن در پايان ساعت مقرر، استفاده از پوشش مناسب، مراقبت ازوسايل شخصي واهتمام درنگهداري از تجهيزات وساختمان مدرسه ازجمله مواردي هستند كه تمام دانشآموزان ملزم به رعايت آنها شدهاند.
در بخشهاي ديگري از آئيننامه انضباطي، همان طور كه موضوع تشويق و انواع و اهميت آن مورد توجه قرار گرفته است، تنبيه نيز در بخشي جداگانه با تعريف، بيان مصداقها و راههاي مواجهه با آن تشريح شده است .
براساس ماده 74 آييننامه انضباطي دانشآموزان، <قصور و سهل انگاري دانشآموزان نسبت به انجام وظايف خود، تخلف محسوب ميشود و مدير، شوراي مدرسه و مربيان موظفاند قبل از هرگونه تنبيه، از وضع و موقعيت محصل آگاهي يابند، در جستجوي انگيزه و علت تخلف برآيند و نسبت به رفع آنها اقدام كنند.>
همچنين درماده 75 اين آييننامه تاكيد شده است: <تنبيه بايد توجه دانشآموز رابه اشتباه خود جلب و زمينه مناسب را براي ايجاد رفتار مطلوب در او فراهم كند، لذا اعمال تنبيه بايد متكي بر يافتههاي علمي و استفاده از الگوي مناسب تغيير رفتار باشد تا موجب تجري دانشآموز و اصرار او برتكرار نشود.>
و اما ماده 76 اين آييننامه، درباره دانشآموزان متخلفي كه راهنماييها و چارهجوييهاي تربيتي در آنها مفيد وموثر نميافتد، روشهاي تنبيهي زير را به تناسب نوع خطا پيشنهاد ميدهد:
- تذكر واخطارشفاهي به طورخصوصي
- تذكر و اخطار شفاهي درحضور دانشآموزان كلاس مربوط
- تغيير كلاس در صورت وجود كلاسهاي متعدد ( در يك پايه با اطلاع ولي دانشآموز)
- اخطار كتبي و اطلاع به ولي دانشآموز
- اخراج موقت ازمدرسه با اطلاع قبلي دانشآموز، براي مدت سه روز
- انتقال به مدرسه ديگر
تنبيه متناسب با تخلف
هرجا قانون هست، به تبع ماهيت قانون، قانون شكني نيز بروز ميكند. نظام آموزش و پرورش نيز از اين تجربه تاريخي مستثني نيست. تاريخ تعليم و تربيت، همواره گواه حضور دانشآموزاني است كه رفتارهاي آنها نابهنجار تلقي ميشود، در حالي كه در برخي موارد اين رفتارها به اقتضاي سن بروز ميكند اما به دليل بياطلاعي، اين كودكان، شرور، خطاكار، سركش، اصلاح ناپذير و ناسازگار خطاب ميشوند.
دكترسليم يزدان پناه، روان شناس و استاد دانشگاه، پيش از پرداختن به علل رفتارهاي ناهنجار دانشآموزان، درتعريف تنبيه، ميگويد:
- تنبيه عكسالعملي است كه از سوي مربي بر روي فرد تحت تعليم و به منظور اصلاح رفتار او انجام ميشود كه شامل انواع بدني و اخلاقي است . نوع اول آن، عملي است مذموم و منسوخ كه از روشهاي تربيتي سنتي به شمار ميرود و به اشكال مختلف انجام ميشود و چون حد و مرزي براي آن تعيين نشده است، گاه تا سرحد شكنجه نيز ادامه پيدا ميكند. به همين دليل در مدارس و مكتبخانههاي قديم، هميشه چوب و فلك آماده بوده است .
اين روان شناس با اشاره به اين كه كنترل هر اجتماعي با پيش بيني قواعد تنبيهي خاصي امكانپذير است، ميافزايد:
- آن چه امروز از سوي انديشمندان علوم رفتاري تاكيد ميشود، رد تنبيه نيست، بلكه تناسب آن با تخلف انجام شده است . زيرا رفتار نادرستي كه در كلاس از دانشآموز سر ميزند، گرچه موجب برهم زدن نظم كلاس ميشود، اما سطوح مختلف دارد. مثلا صحبت كردن با دانشآموز بغل دستي يا سربرگرداندن و تكان دادن مداوم دست و پا گرچه موجب بينظمي و هرج و مرج در كلاس ميشود اما آن را نميتوان تخلفي غير قابل اغماض تلقي كرد و فرد را به اشد مجازات رساند.
ريشه ناهنجاريها
بررسيهاي به عمل آمده، نشانگر آن است كه هرگونه ناهنجاري در رفتار دانشآموز، ناشي از مشكلات خانوادگي و فردي است و هيچ كس بدون داشتن مشكلات، مرتكب چنين اعمالي نميشود. به گفته دكتر يزدان پناه لازم است كه به جاي قضاوتهاي نادرست درمورد افراد واعمال تنبيه بدني، قدري به مشكلات زندگي فرد توجه شود.
او در حالي كه يكي از دلايل ناسازگاريهاي دانشآموزان را دوگانگي تربيت در خانواده و مدرسه عنوان ميكند، اضافه ميكند:
- تعامل اولياي مدرسه وخانواده بسيار ضروري است تا با هماهنگي در رفتار واعمال مقررات، اين دو گروه به نتايج مثبت و قابل قبولي برسند و جوان و نوجوان را از اين تعارض و ناهماهنگي نجات دهند.
سوي ديگر ماجرا
همان طور كه اشاره شد، سوي ديگر ماجراي تنبيه دانشآموزان، اولياي مدرسه هستند. اگر ناهنجاريهاي رفتاري دانشآموز ريشه در شخصيت، خانواده و اجتماع دارد، اولياي مدرسه نيز با مسائل خاصي مواجهاند كه نميتوان آنها را ناديده گرفت . بيعلاقگي نسبت به كار، نداشتن روحيه شغلي، تراكم تعداد زيادي دانشآموز در يك كلاس، بيتوجهي به ظرفيتهاي ذهني و جسمي معلمان و از همه مهمتر، برآورده نشدن خواستهاي اقتصادي، از جمله مواردي هستند كه بر مواجهه اولياي مدرسه درمقابل ناهنجاريهاي رفتاري دانشآموزان تاثير ميگذارد.
سعيد مدني، پژوهشگر مسائل اجتماعي معتقد است:
بحران اقتصادي و گراني موجب پرخاشگري دركل جمعيت ميشود كه معلمان نيز دراين زمينه، استثنا نيستند. پيامي كه پديده كودك آزاري براي مسئولان دارد، اين است كه درصورت تشديد بحران اقتصادي و اجتماعي، نفوذ آثار اين پديده به نهادهاي اجتماعي از جمله آموزش و پرورش اجتناب ناپذير است.
مدني ميگويد:
- تاكيد مسئولان بايد بركساني باشد كه در ايجاد بحران اقتصادي نقش دارند، نه معلمان . پس بايد به تحليل وضعيت اقتصادي - اجتماعي موجود در كشور پرداخت .
او به تجمعهاي سالهاي اخير معلمان اشاره ميكند و ميگويد:
- اين اعتراضها، نشان دهنده نارضايتي معلمان از وضع اقتصادي - اجتماعي است . نارضايتي به ناكامي منجر ميشود و به خصوص وقتي امكان بروز و ظهور نداشته باشد، يا راههاي قانوني براي اعلام نارضايتي مسدود شود، احساس نارضايتي، زمينه ساز پرخاشگري و ايجاد فضاي ناامن است و اصلاح اين امر، با حل مسائل معيشتي معلمان امكان پذير است .
نظام آموزشي، مدرن يا سنتي؟
آموزش وپرورش ايران فاقد يك تئوري منسجم تربيتي است . درآموزش و پرورش ما عناصر نو و كهن به نحو شگفتانگيزي، به همزيستي خود ادامه ميدهند. سليقه مديران و مربيان و معلمان، تعيين كننده رفتار آنها است؛ درحالي كه نظام آموزشي ما بسياري از مفاهيم مدرن تربيتي را پذيرفته است اما همچنان نظام سنتي مورد ستايش قرار ميگيرد. بسياري از دستاندركاران، نظام تعليم و تربيت مدرن را پديدهاي غربي و استعماري ميدانند و در فكر بازگشت به نظام آموزشي پيش از مدرن هستند.
چنين بازگشتي عملا امكانپذير نيست، اما نتيجه چنين تفكري بلاتكليفي نظام آموزشي كشوراست . در گزينش معلمان شايد تنها چيزي كه مورد توجه قرار نميگيرد، صلاحيت حرفهاي فرد در احراز شغل معلمي است . به همين دليل معلمان در مورد مسائل تربيتي، داراي ديدگاههاي بسيار متفاوت و شخصي هستند.
كساني كه نظام مدرن آموزشي را رد ميكنند و خواستار بازگشت به نظام آموزشي سنتي هستند، با اين تناقض مواجهاند كه نميتوانند خشونت ورزي عليه كودكان را محكوم كنند. چون يكي از عناصر آموزش سنتي، اعمال خشونت و تنبيه بدني كودكان است . اما در دنياي امروز قادر به دفاع ازخشونت عليه كودكان نيستند.
درس معلم ار بود...
در كنار قوانين كلي كه در خصوص تعيين وظايف معلمان و دانشآموزان تدوين شده است، در نهايت اداره امور هر كلاس بر عهده معلمان است، چه بسيار معلماني كه با در پيش گرفتن رويهاي منطقي توانستهاند با ايجاد رابطهاي صميمانه، دانشآموزان را با خود و اهداف آموزشي همراه كنند.
يكي از مهمترين اصول كلاس داري، اين است كه معلم مقرراتي را براي دانشآموزان تعيين نمايد و انتظارات خود را به صراحت بيان و از اعمال مقررات با تغيير ناگهاني پرهيز كند تا دانشآموزان نيز با شناخت اين انتظارات، خود را با خواسته معلم وفق دهند . از همه مهمتر اين كه در تدوين اين قواعد، در كنار تنبيه به عنوان يك مكانيزم بازدارنده، از تشويق نيز به منظور تقويت عملكردهاي درست دانشآموزان بهره بگيرند
خصوصیات مهم کودکان عقب مانده
خصوصیات رفتاری و روان شناختی ذهنی
در رفتار دانش امزان عقب مانده تغییر پذیری زیادی مشاهده می شود و هر کودکی بایستی به عنوان یک شخص تک و منحصر به فرددر نظر گرفته شود.
خصوصیات شناختی
بارزترین خصوصیت عقب ماندگی توانائی کاهش یافته برای یادگیری است . پژوهشها نشان می دهد که دانش اموزان عقب مانده حداقل در چهار حیطه مربوط به شناخت دچار مشکل اند :(( توجه ، حافظه ، زبان ، تحصیل ))
خصوصیات شخصیتی
افراد عقب مانده ذهنی در معرض گونه های مختلف مسائل اجتماعی و هیجانی قرار دارند. بدون شک متفاوت بودن تنها بر شیوه پذیرش فرد در موقعیتهای اجتماعی نافذ است.اینکه در گروهی از کودکان یکی کودن تلقی شود ، به طور قطع احساس او را در مورد ارزش خود تعیین می کند. پژوهشها نشان می دهد که مفهوم از خود درمیان افراد عقب مانده بسیار پاینیتر از افراد عادی است علاوه بر صیانت ذات نازلتر ، دانش اموزان عقب مانده در معرض ابتلا به دیگر مشکلات رفتاری ، مثل بی توجهی و در هم گسیختگی قرار دارند .
اداره کودک عقب مانده در مدرسه
در جریان عادی سازی دانش اموزان عقب مانده خفیف در کلاسهای معمولی شایسته است که معملمان از تکنیکهای مناسب برای کار با انها اگاه باشند. با اینکه هر کودک دارای مشکلات یادگیری منحصر به فردی است ، اما می توان چند توصیه کلی مد نظر قرار داد:
1- معلم باید مدام بکوشد تکالیف یادگیری را برای کودک عقب مانده تنظیم نماید. فعالیتهای نسبتا مشکل اگر گام به گام انجام شود ، اغلب کودکان قابل تدریس می شوند
2- بسیاری از کودکان عقب مانده واقعیات را از طریق تمرین و تکرار ، خوب می اموزند. در معرض قرار گیری مکرر در برابر یک مطلب اغلب نتیجه ی جز پیروزی ندارد.
3- واسطه ی کلامی بایستی در دانش اموز ترغیب گردد این راهبرد به یادگیری مفهموم و مسئله گشایی کمک می کند. اینکه از کودک بخوهیم به مرور ذهنی کلامی انچه می اموزد اقدام کند شیوه ی موثر برای کمک به یادداری دانش اموز عقب مانده است.
4- از انجا که برخی پژهشها ناظرند بر اینکه بسیاری از افراد عقب مانده فاقد انگیزه اند ، معلم باید به دنبال راههای باشد که بدان طریق می توان انگیزه را افزایش داد. نو بودن یکی از این روشهاست . با وجود این کودک عقب مانده نیازمند داشتن سی در باب ساختار و اشنایی است نو بودن بیش از د می تواند اشفته ساز باشد.
5- بسیاری از کودکان عقب مانده خفیف متعلق به محیطهای هستند که در آن تقویت نا چیزی در رابطه با رفتارهای مربوط به مدرسه وجود داشته یاخواهد داشت . بنابراین وجود برنامه ای همساز با تقویت دارای کاربرد در رشد مهارتهای مربوط به ( یادگیری اموختن) ضروری است برای مثال ، ایده نمرات عددی به عنوان تقویت کننده بایستی چنان ساختار بندی شود که پاداش بخش باشد
6- سطح کار گزاری کودک بایستی مستمرا مورد ارزیابی قرار گیرد این ارز یابی بایستی رسمی و غیر رسمی باشد
7- بایستی پس خوراند فوری و مستمری برای همه فعالیتهای یادگیری فراهم اید تا به کودک کمک شود تمیزهای اساسی بین پاسخها را بیاموزد.
مقدمه :
لغت استثنايي اصولاً يك اصطلاح آموزشي است . مربيان آموزش و پرورش و مشاوران راهنمايي در زمره ي اولين كساني هستند كه به محدوديتهاي يادگيري ، عاطفي شخصيتي ، اجتمايي، و مشكلات اين افراد پي مي برند و بايد نسبت به رفع آنها با روشهاي موجود و همچنين پيشگيري از مشكلات آني اقدام نمايند .
)) جايگاه آموزش وپرورش استثنايي))
درسال 1369 قانون تشكيل سازمان آموزش وپرورش استثنايي كشور به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيد.نظر به اينكه مبارزه با مستكبرين وحمايت از مستضعفين از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي بوده و حكومت اسلامي نيز درجهت رفع استضعاف پايه گذاري شده است كودكان استثنايي كه از مصاديق بارز مستعضفين وبه تعبيري از گروه محرومان مضاعف جامعه بودند؛ موردتوجه وعنايت مسئولان وبرنامه ريزان قرار گرفتند وازهمان اوان انقلاب دراولويت نظام اسلامي قرار داده شدند. درمنشورجهاني حقوق كودك هم آمده است همه بدون تبعيض دررنگ ؛نژاد؛ زبان؛ تبار اقتصادي؛ طبقه اجتماعي ؛ علي رغم آن كه از هوش سرشاري برخوردار باشند ويا عادي ؛ عقب مانده ذهني ؛ نابينا ؛ ناشنوا يا داراي هرگونه نقص ويا ضعف جسمي واجتماعي باشند؛ حق دارند به طور يكسان ازامكانات يادگيري ؛ آموزشي ؛ پرورشي با حداكثر توانايي و استعدادهاي خودبهره مند شوند. ايجاد زمينه و فراهم آوردن امكانات وتسهيلات درجهت آموزش ؛ رفاه وتوانبخشي آنان نه به عنوان ترحم ودلسوزي بلكه به عنوان يك وظيفه براي دولت هاي عضو از حقوق مسلم اينگونه كودكان تلقي مي شود.
اهداف آموزش وپرورش استثنايي كشور نيز براين اصل استوار است كه هركودك استثنايي با توجه به تفاوتهاي فردي حق دارد از آموزش متناسب با استعدادهاي خويش برخوردار گردد.
دراين آموزشگاه دانش آموزان يك یا چند گروه استثنايي دريك دوره تحصيلي ، آموزش مي بينند.
((كودكان استثنايي))
عنوان كودكان استثنايي در مكاتب امريكا و انگليس فرق مي كند در امريكا به تمام كودكاني كه به نحوي با كودكان طبيعي و همسن خود از نظر فكري ، جسمي ، عاطفي ، عقلاني ، رفتاري ، .... فرق داشته باشند استثنايي گفته مي شود مسلماً با قبول اين تعريف يك كودك نابغه ، نابينا ناشنوا عقب مانده ذهني و نظاير آن همه استثنايي هستند .
درانگلستان لغت استثنايي را محدود به تيز هوشي مي كنند و ساير كودكان را كه به عللي تحت حمايت و آموزش خاص هستند كودكان ويژه ميگويند .
(( دانش آموز استثنايي ))
مطابق بند1 فصل اول آيين نامه اجرايي آموزش وپرورش استثنايي ؛ دانش آموز استثنايي به فردي اطلاق مي شود كه از نظر ذهني (هوشي) ؛ جسمي(جسمي وحركتي) ؛ عاطفي ويا اجتماعي تفاوت قابل ملاحظه اي با افراد همسن خود داشته باشند واين تفاوت به حدي باشد كه برخورداري آنان از آموزش وپرورش مستلزم تغييرات دربرنامه ها ؛ روش ها؛ مواد آموزشي ؛ فضاي آموزشي عادي و ارائه خدمت آموزشي وتوانبخشي ويژه آنان باشد.
(( طبقه بندي كودكان و نوجوانان استثنايي ))
كلي ترين طبقه بندي ، كه مورد قبول اكثريت متخصصان مي باشد عبارت است از تقسيم اين افراد به سه دسته بزرگ :
الف: كودكان و نوجوانان كه به علت اختلافات هوشي و فعاليتهاي ذهني از كودكان عادي متمايزند . در اين دسته كودكان و نوجوانان عقب مانده ذهني و افراد تيز هوش قرار دارند .
ب : كودكان و نوجواناني كه به علت اختلالات و ضايعات مغزي يا اختلالات عملي مبتلا به اختلالات رفتاري هستند . در اين دسته كودكان و نوجوانان ناسازگار يا دشوار قرار دارند.
ج: كودكان و نوجوانان مبتلا به اختلالات و نقايص حسي و حركتي و اختلالات عملي رشد ، در اين دسته نابينايان و همچنين مبتلايان به اختلالات تكلمي ، اختلالات كنترل استنكترها و ناتوانيهاي حركتي قرار دارند .
(( عقب ماندگي ذهني))
عقب ماندگي ذهني يا به اصطلاح ديگر نارسايي رشد قواي ذهني موضوع تازه و جديدي نيست بلكه در هر دوره و زمان افرادي در اجتماع وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي ذهني در حد طبيعي نبوده اند .
گروهي از مردم استنباط نادرستي از عقب ماندگي ذهني داشته و تصور مينمايند كه عقب ماندگي ذهني همانند يك مرض بوده و ميتوان از شخصي به شخص ديگر سرايت نموده ويا مانند سل و آبله و سرخجه قابل انتقال در ميان كودكان مي باشد .
اجتماع براي مصلحت ، يا سالم سازي ، بعضي از اين افراد را تحمل مي كرد عده اي را محبوس مي ساخت و دسته اي را به مرگ محكوم مي نمود. پنيل كه به حق بايد او را بنيانگذار روانپزشكي جديد ناميد اولين كسي بود كه به دلجويي بيماران پرداخت و براي آنان برنامه هاي تفريح و گردش در نظر گرفت . او بيماران رواني را به 4 دسته تقسيم كرد .
۱- ملانكولي يا ماليخوليا .
۲- ماني يا جنون شور و شوق .
۳- جنون .
۴- عقب ماندگي ذهنی .
بعد از پنيل ، يك پزشك فرانسوي بنام ايتارد به تربيت كودكي وحشي پرداخت كه در جنگلهاي« آويرون » فرانسه پيدا شد .كودك عقب ماندگي بسيار عميقي داشت.. ايتارد تربيت كودك را بعهده گرفت و كوششهاي بسيطي در اين زمينه مبذول داشت تا موفق به پيدايش راه جديدي در نحوه آموزش و پرورش افراد عادي عقب مانده و حتي معلولين گرديد .
همكار ايتارد بنام سگن بدنيال زحمات وي و به منظور شكوفا كردن اين كودكان مؤسسه اي براي عقب ماندگان ذهني ايجاد كرد و روش حواس حركتي را در آموزش كر و لالها به كار برد.
اين پيشرفتها همچنان ادامه يافت تا اوائل قرن بيستم كه توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور كار قرار گرفت و در امريكا به توصيه بخش اصلاح نژاد كميته پژوهشي انجمن زاد و ولد امريكا ، نازا كردن عقب مانده ها به صورت قانون در آمد و بالاخره در قرن بيستم بود كه دانشمندان و پژوهشگران عقب ماندگيهايي كه به دليل اختلالات متابوليكي ، نقصهاي كروموزومي ، بيماريهاي مادر در دوران بارداري و … ايجاد مي شد را كشف كردند و راه را براي پژوهش و درمان اين افراد هموار ساختند .
پيشرفت روز افزون علوم پزشكي ، جراحي اعصاب و مغز و علوم ژنتيك علاوه بر كشف تدريجي علل عقب ماندگيها تا اندازه اي باعث تخفيف و گاهي بهبودي نسبي و حتي پيشگيري از ابتلا به اين ناراحتيهاي وخيم شده است .
شرايط بهداشتي ، تغذيه كودكان ، پيدايش آنتي بيوتيكها و ساير داروها در درمان بيماريهاي خاص كه شايعترين علل عقب ماندگيهاست از مرگ و مير اين افراد به ميزان قابل توجهي كاسته است .
(عقب ماندگي ذهني يك وضعيت و حالت خاص ذهني است كه در اثرايجاد مشكل در شرايت مختلف قبل از تولد و هنگام تولد ويا پس از تولد كودك پديد ميآيد .)
((علل عقب ماندگي ذهني : ))
عوامل متعددي وجود دارد كه باعث بروز عقب ماندگي مي شود .براي سهولت بيشتر ،علل عقب ماندگي ذهني را مي توان به سه مرحله در رابطه با تولد كودك تقسيم نمود .
الف :علل قبل از تولد :كه شامل عوامل ژنتيكي و مادر زادي ميباشد .
ب : عوارض هنگام تولد : كه شامل عارضه هاي زمان تولد مي باشد .
ج : علل بعد از تولد : كه شامل بيماريهاي مختلف ، تصادفات و ضايعات گوناگون عصبي و مغزي و عوامل محيطي و فرهنگي مي باشد.
((بعضي از عوامل موثر در عقب ماندگي ذهني قبل از تولد ))
.اختلالات زيادي كه علل اصلي آنها شناخته شده نيست ولي با عقب ماندگي همراهند ،عده اي از عفونتها ، مسموميتها ، عوامل مكانيكي مانند ضربه ، عوامل كروموزومي ناشناخته ، اشعه ايكس و...
.2. عقب ماندگي به علت اتفاقات دوران بارداري ، شكي نيست كه رشد جنين از بدو تشكيل تحت تاثير شرايط بدني و رواني مادر قرار مي گيرد . بايد گفته دكتر آرنولد گزل را پذيرت كه مي گويد:
« اهميت حوادث دوران نسبتاً كوتاه بارداري از حوادث دوران زندگي كمتر نيست: »
دكتر گزل به آثار عوامل ارث در رشد و تكامل هوش و شخصيت زياد تأكيد مي كند و عقيده دارد كه كودكان همانطوري هستند كه بدنيا آمده اند . هر كودك با ديگر كودكان فرق دارد و لو اينكه در محيط يكنواخت زندگي كرده باشد وي بهيچ وجه اثر عوامل محيطي را انكار نمي كند .
در مرحله زندگي داخل رحمي بعلت رشد فوق العاده جنين ، سه چهار ماهه اول دوران بارداري اهميت بسزايي دارد . و اكثراً اختلالات بدني و نقايص عضوي در همين دوران از زندگي جنين بوجود آمده و به رشد خود ادامه مي دهند .
عواملي كه در دوران بارداري بر روي جنين اثر دارند عبارتند از :
.1: بيماريهاي مادر… سفليس ، بيماري سرخجه ، توكسوپلاسنموريس و
.2 : سن مادر و حالات رواني او :
تحقيقات نشان مي دهد كه در كروموزوم خانمها از سي سالگي به بعد تغييراتي پيدا مي شود كه ممكن است باعث زائيدن كودكان عقب مانده ذهني بشود . بهترين سن ازدواج و زايمان طبق تحقيقات انجام شده بين 20 تا 28 سالگي گزارش شده . قبل از اين دوران بعلت عدم رشد كافي اعضاي تناسلي احتمال زايمانهاي مشكل، زياد است و بعد از اين سن نيز مخاطرات آوردن كودك عقب مانده بيشتر مي شود .
ضمناً اثر ناراحتيهاي رواني مادر غير قابل انكار است . چون اكثر بيماريهاي رواني باعث بي اشتهايي . اختلالات خواب و تغييرات بيوشيمي و هورموني مي شود مسلماً اين تغييرات در جنين در حال رشد بي تأثير نخواهد بود .
3 : اثر اشعه ايكس :
تأثير اشعه ايكس در جنين قطعي است واكثراً باعث اختلالاتي از قبيل عدم رشد جنين ،كمبود وزن ، عدم رشد مغز ، ميكروسفالي ،هيدرو سفالي ، نارسائيهاي هوشي و بالاخره نقايص بدني مي شود . اگر اشعه ايكس به مدت طولاني و درمانهاي اوليه بارداري به بدن و مخصوصاً به شكم و ناحيه لگن مادر تابيده شود خطر آن به مراتب بيشتر است. اثر اشعه ايكس در اواخر دوران بارداري يا نزديك زايمان با روشهاي صحيح آن به مدت خيلي كوتاه يك يا دوبار خالي از خطر گزارش شده است .
4 : اعتيادات الكل :
اعتياد والدين بخصوص مادر به مشروبات الكلي موجب مسموميت و بدين وسيله باعث نقص عقلي ضعف عمومي و ناهنجاريهاي حسي و حركتي مي شود . مطالعات نشان داده كه مستي در زمان لقاح بعلت آلوده بودن اسپرم يا اوول ممكن است باعث ناهنجاري جسماني و عقلاني شود . امروزه به الكليسم مادر اهميت بيشتري مي دهند ، زيرا الكل خون مادر ، در بدن جنين جريان يافته و باعث اختلالات بيوشيميايي مي شود .
5 : دخانيات:
تحقيقات نشان داده است كه نيكوتين ماده اي سمي كه بر روي ارگانيزم مادر و در نتيجه جنين اثر نامطلوب دارد . حركات قلب جنين پس از كشيدن سيگار توسط مادر بعلت كم شدن اكسيژن خون جنين شدت يافته و باعث فشار روي قلب مي شود . اگر كشيدن سيگار مرتباً تكرار شود باعث بزرگي قلب جنين و اختلال در اعصاب تنظيم كننده جريان قلب مي شود . اين نكته مسلم است كه غالباً خانمهاي سيگاري تقريباً هميشه بچه هاي خود را زودتر از موعد بدنيا مي آورند و عقب ماندگي در كودكاني كه زودتر از موعد به دنيا مي آيند بيشتر است و هر چه كودك نارس تر باشد نارسايي هوشي شديدتر خواهد شد . استفاده از دخانيات در دوران بارداري باعث كم شدن وزن نوزاد و حتي سقط جنين مي شود . حتي مادراني كه بعد از تولد كودكشان سيگار مي كشند استنشاق دود سيگار استعداد ابتلا به سينه پهلود ، برونشيت و آسم را در كودكانشان بيشتر مي كند .
6 : داروهاي شيميايي :
مصرف هر داروي بيجا بخصوص در زمان بارداري و مخصوصاً در سه چهار ماهه اول خالي از خطر نيست بخصوص اگر اين داروها در مدت زمان طولاني و به مقدار زياد مصرف شود . داروهاي خواب آور و مسكن به مقدار زياد بعلت ايجاد وقفه تنفسي واختلال در جريان خون جنين و اختلالات عضوي شديد ايجاد مي كنند و اكثراً كودكان ناقص الخلقه به دنيا مي آيند . استعمال داروهاي آرام بخش و ضد افسردگي و ضد صرع به مقدار زياد و طولاني مدت خطرناك گزارش شده كه البته همانقدر كه به اين خطرات اشاره شده به قطع ناگهاني و يا بدون مشورت پزشك اينگونه داروها به علت بوجود آمدن عوارض بعد نيز تأكيد بسيار شده است . در كل مصرف دارو و يا عدم مصرف آن در زمان حاملگي حتماً با نظر پزشك متخصص بايد صورت گيرد.
6 : عامل ار هاش :Rh
به غير از گروههاي خوني A . B . AB و O گروههاي خوني ديگري وجود دارند . يكي از گروههاي خوني وجود عامل ارهاش يا عدم آن است . از ساليان دراز متوجه شده بودند كه گاهي اوقات نوزاد بعضي از مادران در زايمانهاي دوم و سوم دچار ناراحتي يرقان شده و بعلت هموليز گلبولهاي قرمز خون و كم خوني شديد فوت مي كنند .
انتقال عامل ارهاش يا عدم انتقال آن يك مسئله ارثي است و تجربه ثابت كرده است كه اگر پدر ارهاش مثبت و مادر ارهاش منفي داشته باشد در بارداري اول تعدادي از عامل ارهاش جنين كه از پدرش گرفته داخل خون مادر مي شود و در خون مادر ماده ضد ارهاش را بعنوان آنتي كور مي سازد و همين آنتي كور كه در زايمانهاي بعدي باعث خراب شدن خون جنين شده و بيماريهاي بوجود مي آورد . معمولاً كودك مبتلا پس از بدنيا آمدن ضعيف است و اكثراً قبل از موعد به دنيا مي آيد . جفت بزرگتر و جثه نوزاد كوچكتر از طبيعي و اكثراً پف آلو و زرد رنگ است كه بايد بلافاصله خونش تعويض و خون همگروه ارهاش منفي تزريق شود .
((عوامل مربوط هنگام تولد ))
بسياري از اختلالات حسي و حركتي و هوشي كودكان حاصل شرايت نامطلوب زايمان و يا بر اثر اشتباهات پزشكي به هنگام تولد مي باشد .
اگر چه امروزه اكثر زايمانها طبيعي ويا بدون ضايعات و صدمات صورت مي گيرد اما تعدادي از زايمانها به صورت خطرناك انجام شده ودر مواردي ضايعات و صدمات شديدي به همراه دارد .
ضايعات مغزي از متداولترين ضايعات زمان زايمان است و مهم ترين علل عقب ماندگي ذهني محسوب مي شود . بيهوشي طولاني ،خونريزي شديد داخلي ، ، دشواري استنشاق ،استفاده از وسايل جراحي ، مشكلات تنفسي نوزاد ،تولد زود رس و مشكلات ديگر باعث مختل ساختن سيستم مركز عصبي ، عقب ماندگي ذهني ويا نقيصه ها و ضايعات ديگر مي گردد .
بديهي است زايمانهاي مشكل و بكار بردن وسايل مكانيكي در زايمانها تاثيرات نامطلوبي بر مغز جنين خواهد داشت . طرز قرار گرفتن جنين ، پيچش بند ناف به دور گردن ، اختلالات و نارسايي جفت در رساندن خون ممكن است باعث كم خوني مغز و خرابي سلولهاي آن شود.
در زايمانهاي قبل از موعد نارسايي رشد هوشي بيشتر ديده مي شود زيرا هنوز سلسله اعصاب مركزي كودك رشد كافي ندارد و كودك بدليل حساس بودن امكان ابتلا به بيماريهاي عفوني را دارد .
از بيماريهاي مهم كه احتمالاً بر اثرضربه هاي زايماني اتفاق ميافتد فلج مغزي است اين بيماران اكثراً مبتلا به حملات صرع هستند واختلال تكلمي ، يادگيري، بينايي و حتي حركات غيرارادي و تكراري بدون هدف در اين كودكان شايع است .
((عواملي كه بعد از تولد اهميت بيشتري دارند ))
عوامل فراواني موجب نارسايي و عقب ماندگي ذهني كودك بعداز تولد ميگردد ، ابتلا كودك به بعضي از بيماريها خصوصاً در ماههاي اول زندگي در رشد هوشي يا عقب ماندگي اهميت فراواني دارد . خوشبختانه اكثر بيماريهاي عفوني رايج را با استفاده از واكسيناسيون مي توان پيشگيري كرد .
از جمله عوامل مهم بعداز تولد كه در بروز عقب ماندگي ذهني موثرند به شرح زير مي باشد :
انواع مننژيت :
اين بيماريها به خصوص در هفته ها و ماههاي اول تولد اثري نامطلوب بر روي كودك دارند و اگر با تب شديد همراه باشد و منجربه حالت اغماء شود احتمال تاثير بر رشد هوشي كودك و در نتيجه عقب ماندگي ذهني نيز بيشتر ميشود . مننژيت از جمله بيماريهايي است كه اگر در دوران خرد سالي به زودي و به موقع تشخيص داده نشده ودرمان نگردد موجب اختلالات مغز و سلسله اعصاب و بروز عقب ماندگي ذهني مي گردد .
مسموميت ها :
در برخي از موارد مسموميت هاي غذايي و دارويي در كودك و به ويژه در دوران شير خوارگي و خرد سالي باعث ضايعاتي در سيستم عصبي و مغزي و بالنتيجه عقب ماندگي ذهني مي گردد .
ضربه هاي وارده بر مغز كودك :
در بعضي از موارد به علت اختلالات غدد داخلي به ويژه غده هاي هيپوفيز و تيروييد نارسايي هايي در سوخت و ساز بدن كودك فراهم مي شود كه از جمله مانع رشد طبيعي دستگاه مغز و اعصاب كودك ميگردد و اين نقص در غدد و متابوليسم بدن توليد ناهنجاري مينمايد كه موجب اختلالات گوناگون در فعاليت ذهني و حسي و حركتي مي شود .
كمبود غذا و سوء تغذيه :
كمبود مواد غذايي موجب كمبود رشد جسماني و رواني و در نتيجه ناتواني جسمي و عصبي مي شود كه ممكن است نارسايي رشد هوشي توليد نمايد . سوء تغذيه در دراز مدت اثرات قطعي بر روي بهره هوشي كودك به همراه خواهد داشت .
خستگي هاي جسمي و رواني:
در بسياري از موارد فرسودگي هاي شديد موجب ضعف و مسموميت تدريجي بدن شده و به دسگاه مغز و اعصاب كودك اثري نامطلوب مي گذارد و كودك را از رشد طبيعي تن و روان باز مي دارد .
خستگي هاي ذهني و رواني كه به علت تعارض و كشمكش هاي شديدطولاني و عاطفي و اضطراب و هيجانات منفي عارض ميگردد موجب فرسودگي و اختلالات و كندي ذهن ميگردد.
عقب ماندگي بعلت عوامل محيطي ، اجتماعي و فرهنگي :
شكي نيست كه عوامل محيطي در ايجاد نارسايي رشد هوش سهمي بسزا دارد. منتها اهميتي كه براي اين عوامل قائل هستند يكسان نيست .عدم امكان ارائه تسهيلات و برنامه هاي آموزشي و پرورشي كه معمولاً بر اثر فقر فرهنگي و محيطي و اقتصادي و اجتماعي ميباشد از جمله عواملي است كه در عقب ماندگي ذهني كودك موثر است . در اين حالت عقب ماندگي كودك را عقب ماندگي فرهنگي خواهيم خواند
(( عوامل قطعي مؤثر در رشد هوش)):
1- فقر انگیزه های محیطی
بديهي است براي آنكه قواي ذهني كودك به نحو احسن رشد كند احتياج به محركات طبيعي دارد و هر قدر شرايط محيطي از نظر ايجاد محرك نامناسب تر باشد قواي ذهني كودك رشد كمتري خواهد داشت . تقريباً همه بررسيها نشان داده اند كه رشد قواي ذهني با شرايط محيطي ارتباط مستقيم دارد ، يعني كودكان محيطهاي نامساعد با كودكان همسال خود در محيطهاي مساعد از لحاظ هوشي در درجات پايين تري قرار دارند .
2- كمبودهاي عاطفي .
كودكاني كه از نظر پيوندهاي عاطفي با مادر يا اطرافيان دچار فقر شديد بوده اند اكثراً به اختلالات شخصيتي ، ناسازگاريهاي اجتماعي و نارسائيهاي هوش مبتلا شده اند . اين اختلالات در خانواده هايي كه به عللي از هم پاشيده شده اند يا احياناً روابط عاطفي والدين با كودك نامساعد بوده است زياد ديده مي شود . آثار سوء اختلافات خانوادگي گاهي يا اكثراً بيشتر از خانواده هاي از هم گسسته است زيرا نزاع و مشاجره يا عدم توافق والدين احساس حقارت و حس ناايمني شديدي در كودك توليد مي كند .
3- مسائل بهداشتي و پزشكي .
همانطور كه بيماريهاي مختلف ، حوادث و تصادفات در خانواده هاي بي بضاعت فراوان است عقب ماندگيهاي ذهني نيز بعلت محدوديتهاي بهداشتي و پزشكي در اين خانواده ها زياد به چشم مي خورد . از نظر آماري رابطه فقر و عقب ماندگي و همچنين عقب ماندگي و نواحي پر جمعيت ثابت شده است.
(( طبقه بندي عقب ماندگان ذهني))
علماي تعليم و تربيت با ديدگاه آموزش و پرورشي افراد عقب مانده ذهني را معمولاٌ به چهار گروه تفكيك مينمايند .
الف: گروه ديرآموز.
ب: گروه افراد عقب مانده ذهني آموزش پذير.
ج: گروه افراد عقب مانده تربيت پذير .
د: گروه عقب مانده پناگاهي و كاملاٌمتكي ويا به عبارت ديگر حمايت پذير .
((گروه كودكان و دانش آموزان دير آموز :))
اين گروه افراد به علت كمي رشد ذهني قادر به فراگيري مطالب و حل مسائل همانند افراد عادي و همسن و سال خود نيستند . دير آموزان در واقع در ميان گروههاي عقب مانده ذهني از بالا ترين درجه رشد ذهني برخوردار بوده و بزرگترين گروه از گروههاي عقب مانده ذهني را تشكيل ميدهند .
بهره هوشي آنها حدوداً 80 تا 90 درصد ميباشد . درصد قابل توجهي از جمعيت دانش آموزان مدرسه را كه معمولاً نمي توانند همراه و همگام ساير همكلاسان هم سال خود در تحصيل و يادگيري مطالب باشند از اين گروهند . اين گروه از دانش آموزان از نظر تحصيلي ضعيف اما معمولاً از نظر جسماني ،حسي و حركتي، عاطفي ، اجتماعي و ..... با ديگر همكلاسان خود در مدارس عادي تفاوت چندان ندارند .
ويژگي بارز عقب ماندگان ذهني بويژه افراد دير آموز، آن است كه دير ميآموزند و زود فراموش مينمايند .لذا تا كيد بر تكرار و استمرار آموزشي ضرورتي بر همين اساس است و حصول موفقيت فقط در سايه صبر و شكيبايي و استمرار در برنامه آموزشي و پايداري در آن است .
((گروه دانش آموزان عقب مانده ذهني آموزش پذير))
دومين گروه از افراد عقب مانده ذهني از نظر كثرت تعداد ، گروه عقب ماندگان ذهني آموزش پذير هستند و حدود 2 درصد از كل كودكان سنين مدرسه را تشكيل ميدهند .
بهره هوشي آنان حدود 70-50 درصد ميباشد . به دليل آنكه شناسايي و تشخيص دقيق كودكان عقبمانده ذهني آموزش پذير در سنين پايين به ويژه قبل از دبستان و دورههاي اول دبستان بسيار مشكل ميباشد تعداد قابل توجهي از آنان در مدارس معمولي ثبت نام مينمايند البته به تدريج همزمان با پيچيدگي نسبي محتواي دروس به ويژه در عواخر كلاس اول و از كلاس دوم به بعد عقب ماندگان ذهني اين قبيل از دانش آموزان بيشتر آشكار گشته وشناسايي و تشخيص آنان آسانتر مي شود .
دانش آموزان عقب مانده ذهني آموزش پذير نمي توانند بهره لازم و كافي را از برنامه هاي آموزشي كلاسهاي معمولي ببرند . اين كودكان در هر حال آموزش پذير بوده و قادر به فراگيري حداقلي از اطلاعات عمومي و درسهاي رسمي كلاس از قبيل خواندن و نوشتن و حساب كردن و مهارتهاي مناسب شغلي بوده و ميتوانند در اداره زندگي خود از تحصيل خويش بهره مند شوند . بيشتر عقب ماندگان ذهني آموزش پذير در غالب زمينه هاي رشد عادي ويا در مرز عادي ميباشند . تفاوت اصلي آنها با ديگران در رشد ذهني مي باشد . خيلي به ندرت آن دسته از عقب ماندگان ذهني كه همراه با علائم جسماني و كلينيكي هيدرو سفال در ميان افراد عقب مانده آموزش پذير ميشوند . معمولاًً آن قبيل از افراد عقب مانده ذهني كه با علائم بدني و كلينيكي شناخته مي شوند مانند هيدرو سفال (بزرگ جمجمه ها)ميكروسفال(كوچك جمجمه ها)وياماكروسفال(بزرگ جمجمه ها كه به علت رشد غيرمتعادل سلولهاي مغزي مي باشد)دچارعقب ماندگي شديدذهني هستندوغالبا درميان عقب ماندگان تربيت پذير وكاملا پناه گاهي قرارمي گيرند.تشخيص افراد عقب مانده آموزش پذير براساس آزمايشهاي عمومي ورشدبدني به دليل آنكه غالبا مشابهت فراوان با افراد عادي دارند تقريباً غيرممكن مي نمايدوامابه طور كلي مي توان گفت آنهامعمولاً جثه كوچكتري داشته وازضايعات بدني بيشتري برخوردارند درراه رفتن وبويژه صحبت كردن به طوركلي دچاركندي محسو سي هستند.البته اين نيزبه دليل همان عقب ماندگي رشد ذهني است يا نقص بدني.
قطعاً تكيه بر صرف اين شرايط يعني كندي در راه رفتن ويا صحبت كردن جهت تشخيص عقب ماندگي ذهني هرگز كافي نخواهد بود . به دليل آنكه گاهي كودكان عادي نيز در اين قبيل مهارتها دچار كندي مي شوند.در هرحال به طوركلي افراد عقب مانده آموزش پذيرازنظر مهارتهاي حركتي نسبت به افرادعادي ضعيف تر مي باشند.
((گروه كودكان عقب مانده ذهني تربيت پذير))
متاسفانه تعداد قابل توجهي از اين گروه از كودكان عقب مانده ذهني تربيت پذيردر بيشتر جاهاودرغالب موارددرموسسات وسازمانهاي غير آموزشي نگهداري مي شوند و كمتر به تعليم وتربيت آنها به معناي اعم كلمه توجه شده است.
اين گروه ازكودكان حدود3/% (سه دهم درصد)كل جامعه راتشكيل مي دهند.معمولا ًتعدادي از كودكان عقب مانده ذهني تربيت پذير درسنين دبستان در موسسات وسازمانهاي مختلف وبقيه در منزل نگهداري ميشوند.از نظر هوشي گروه عقب ماندگان تربيت پذير از حدود50-25 درصدبهره هوشي برخوردارندبه عبارت ديگر هنگامي كه كودكان همسال آنهاباپشت سرگذاشتن سن 6سالگي واردكلاس اول دبستان مي شوندعقب ماندگان تربيت پذير از نظر هوشي مانند بچه5/1 تا 5/3ساله هستند.
عقب ماندگي اكثر كودكان عقب مانده ذهني تربيت پذير به دلايل بيماري ضايعات مغزي واختلالات داخلي ناسازگاري هاي ژنيتيكي وغيره ميباشد.وبه همين دليل معمولا آنهاداراي علائم كلينيكي وغيره هستند كه به سهولت قابل مشاهده وتشخيص مي باشد.
كودكان عقب مانده تربيت پذير بر خلاف گروه عقب مانده آموزش پذير غالباً به خاطر همان مشخصه بدني از دوران نوزادي وطفوليت قابل شناسايي ميباشند.واز همان ابتدا درراه رفتن حرف زدن وديگرمهارتهاي كلامي وبدني وبه طور قابل توجهي دچار ضعف وكندي شديدي ميباشند پرواضح است به علل عقب ماندگي شديد ذهني وبالطبع بدني از اين قبيل كودكان انتظاري درتحصيل آموزشهاي رسمي و مهارتهاي شغلي به گونه دانش آموزان آموزش پذير نيست .
درواقع اگر چنين توانايي داشتند به آنها نيز حد اقل صفت آموزش پذيري داده مي شد.افراد عقبمانده تربيت پذيرفاقد توان اداره يك زندگي به طور مستقل وخودكفايي اجتماعي واقتصادي لازم هستند.
اين كودكان به طور مداوم نياز به حمايت وسرپرستي وهدايت دارند به طور كلي هدفهاي آموزشي كودكان عقب مانده ذهني تربيت پذير در جهت نيل به خودكفايي وتحصيل تجارب لازم است به جهت آ نكه تا آنجا كه ممكن باشدفردي موثر ومفيد در جامعه باشند.
درمجموع ميتوان به طور واقع بينانه چنين خلاصه نمود كه:
1-گر وه كودكان عقب مانده تربيت پذير قادر به فراگيري انجام امور شخصي از قبيل لباس پوشيدن غذا خوردن ومسواك زدن نظافت شخصي وغيره مي باشند وبايدآنها را كمك نمود تا انجا كه ممكن است فردي مفيد وموثر واقع شوند.
2-قادر به فراگيري رفتار متناسب ومطلوب در خانه ودر همسايگي وچگونگي برقرار ارتباط با خانواده ونزديكان مي باشند.
3-آنها مي توانند درمنزل ويا درمدرسه ودرموسسات شبانه روزي ويا دركارگاههاي حمايت شده از نظر اقتصادي مفيد واقع شوند بدين معنا كه بتوانندحداقل درامدي داشته باشند.
((كودكان عقب مانده ذهني كاملا ًمتكي ويا حمايت پذير:))
اين كودكان به علت عقب ماندگي شديد ذهني بدني قادر به يادگيري وتربيت پذيري درامور خودياري وانطباق با محيط وسازگاري اجتماعي نميباشند.از نظر اقتصادي حداقل كارايي رانداشته ونميتوانند مفيد واقع شوند.بهره هوشي آنان معمولا از 25 درصد كمتر ميباشدوبه
همين دليل نياز فوق العاده به كمك مستمر در انجام كارهاي شخصي دارند.اين كودكان تقريباًدر تمام مدت زندگي خود مانند نوزادان واطفال خيلي كم سن نياز به مراقبت وسرپرستي دائم دارند به طور كلي بدون كمك ديگران قادر به ادامه زندگي وبقا نمي باشند.
تعدادي از اين كودكان هرگزتوانايي آ مو ختن صحبت كردن ويا انجام ساده ترين امور زندگي از قبيل خوردن وپوشيدن را ندارند.سرپرستي وحمايت از اين كودكان هرگز توانايي اموختن صحبت كردن ويا انجام ساده ترين امور زندگي از قبيل خوردن وپوشيدن را ندارند.
سرپرستي وحمايت از اين كودكان نيازمند مسو ليتي است خطير وحساس به ويژه براي والدين ومسولان امور.
هرگونه كوتاهي ومسامحه در نگهداري وحمايت از اين كودكان نيازمند نشانه هائي است از فقدان مسوليت وضعف اخلاق وبيگانگي از ارزشها وگناهي است نا بخشودني در پيشگاه خالق انسانها.
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||
|
سندرم دان چيست ؟ سندرم يعنی مجموعه علائم بدنی و ذهنی عارضه ای خاص و دان نام پزشک انگليسی است که در حدود 200 سال قبل اين مجموعه علائم را کشف نمود . علت اين پديده نوعی بی نظمی در ترتيب کروموزومی است که در مراحل جنينی و هنگام تقسيم سلولی رخ می دهد. کسانی که سندرم دان دارند در سلولهای بدن خود به جای 46 کروموزوم 47 کروموزوم دارند. کروموزوم بخش بسيار کوچکی از سلول است که ژن ها درآن جمع شده و حاوی اطلاعاتی است که بدن ما را شکل می دهد. به عنوان مثال رنگ پوست چشم . موها . مونث يا مذکر بودن در همين بخش کوچک مشخص می گردد کروموزوم اضافی در بدن فردی که سندرم دان دارد در روال شکل گيری موارد ياد شده تاثير می نهد و موجب تغييرات بدنی وذهنی می شود. افراد با سندرم دان تفاوتهايي با ديگران دارند. بخشی از اين تفاوت ها مربوط به خصوصيات ظاهری افراد وبخشی ديگر مربوط به ویژگيهای ذهنی می گردد مهم آن است که بدانيم سندرم دان مانند سرماخوردگی نيست که کسی به آن مبتلا گردد بلکه درقبل از تولد بروز می کند. گر چه اين افراد اغلب به اندازه افراد عادی توانا نيستند اما استعداد آنان در انجام برخی از امور ما را شگفت زده می کند. سندرم دان چگونه در رشد اثر می گذارد؟ افراد با سندرم دان مراحل رشد ذهنی و جسمی را نسبت به ديگر افراد با تاخير سپری می کنندآنها نسبت به هم سالان خود نشستن . راه رفتن . صحبت کردن . بازی کردن و فعاليتهای ديگر را ديرتر می آموزند . اما امروزه با کمک علم توانبخشی ( کار درمانی .گفتاردرمانی . بازی درمانی و....) می توان در سرعت رشد حرکتی و ذهنی کودکان با سندرم دان بسيار موثر بود. از اين روبايد به نيازهای توانبخشی اين کودکان از بدو تولد توجه نمود.
مراقبتهای اوليه مورد نياز که بايد در مدت کوتاهی پس از تولد کودک ارائه گردد. زمينه ای فراهم می کند تا کودک با سندرم دان حداکثر استعداد خود را بروز دهد . برنامه های مناسب آموزشی و مراقبتهای پزشکی است که بدون شک افراد با سندرم دان را عضو مفيد و موثر خانواده و جامعه ميسازد . سندرم دان چگونه تشخيص داده می شود؟ تشخيص قطعی سندرم دان با اتکا به مشخصات ظاهری نوزاد قدری دشوار است. به همين دليل با انجام کار يوتيپ ((karyo type تشخيص قطعی ممکن می شود . برخی خصوصيات ظاهری نوزاد با سندرم دان که با شدت و ضعف متفاوتی بروز می کند و الزاما همه آنها در اين نوزادان وجود ندارد عبارت است از : 1- شل بودن عضلات بدن 2- نرمی مفاصل و قابليت خم شوندگی بيش از حد معمول 3-نيم رخ تخت بينی کوچک و چشم ها کشيده و بادامی 4- بزرگی عضله زبان نسبت به دهان 5-تک شيار عميق در کف دست 6- فاصله بيش از معمول بين انگشت شصت پا و انگشتان کناری آيا کودکان با سندرم دان مشکلات پزشکی خاصی دارند؟ مشکلاتی که ممکن است در برخی از نوزادان باسندرم دان بروز کند عبارت است از : ناراحتی های قلبی مادرزادی . ابتلا سريع به بيماریهای عفونی . مشکلات تنفسی و برخی ناراحتيهای گوارشی بايد توجه داشت که موارد ياد شده در حد احتمال است و پيشرفتهای علم پزشکی درمان اکثر آنها را امکان پذير ساخته است به گونه ای که افراد با سندرم دان تا سنين بالا ( حدود 55 سالگی ) می توانند به سلامت زندگی کنند. کانون سندرم دان ايران چه اهدافی را دنبال می کند؟ کانون سندرم دان ايران موسسه ای غير دولتی و مستقل است که تلاش خود را در جهت بهبودی شرايط زندگی افراد با سندرم دان متمرکز نموده و می کوشد برای توامندسازی هر چه بيشتر اين افراد . فرصتهای مناسب آموزشی را درکنار حمايت از حقوق اجتماعی ايشان فراهم آورد اغلب توانايي آموختن در افراد با سندرم دان ما را شگفت زده می کند مهتاب 16 ساله است و امسال کلاس سوم راهنمايي را با معدل 62/16 در يكي از مدارس عادی شهر تهران گذرانده است. توفيق او در تحصيل حاصل تلاشهای فردی پيگيری مستمر والدين و مساعدت و همراهی اوليای مدرسه بوده است . مهتاب در جمع دانش آموزان و هم کلاسی ها دوستان خوبی دارد . او در 3 سالگی به علت نارسایی قلبی تحت عمل جراحی قرار گرفته است . اگر کودک با سندرم دان در کنار هم سالان خود در مدارس عادی تحصيل کند فعال ترمی شود و همزيستی آنها موجب دوستی تفاهم و درک متقابل می گردد. کودکان و نوجوانان با سندرم دان در نظام های آموزشی پيشرفته در کنار هم سالان خود درمدارس عادی تحصيل می کنند . علی 12 ساله است و در دبستان عادی در کلاس پنجم درس می خواند او در آنجا دوستان خوبی دارد. مهمترين عامل موفقيت علی شروع به موقع توانبخشی و آموزش های پيش دبستانی و همچنين استمرار و پيگيری آموزش در دوران دبستان است آرشام متولد سال 1352 است و تحصيلاتش را در دبستان و راهنمايي استثنايي گذرانده است . وی از هفت سالگی تحت نظر مربی به ورزش شنا پرداخت و با پيگيری و تشويق والدين به آموختن ادامه داد و سرانجام توانست درمسابقات جهانی استثنايي سال 2003 در رشته شنا به مقام سوم جهان دست يابد توفيق هر چه بيشتر وی را آرزومنديم. |
از نظر تاريخي عقب مانده ذهني در هر جامعه اي وجود داشته و مي توان گفت از زمانيكه انسان خود را شناخته عقب ماندگي ذهني وجود داشته ولي انسان نسبت به آن واقف نبوده و هر جامعه اي متناسب با رشد فكري و فرهنگي خود برخورداريهاي متفاوت با اين افراد داشته اند مثلاً در قرون وسطي در اروپا علت عقب ماندگي ذهني را روسوخ ارواح شيطاني و خشم خدايان نسبت به اين افراد مي دانستند و متناسب با آن درمانهايي بسيار سخت و آزار دهنده اي به آنها مي دادنند . مثلاً سوراخ كردن سر در آسيا مسئله به طور ديگري بود در آيئن كنفوسيوس چين با عقب ماندگان ذهني با ملايمت و مهرباني رفتار مي شود . در آيئن يهود آمده است كه اگر فرد عقب مانده اي جرمي را مرتكب شد نبايد او را مجازات كرد . در حالي كه در اروپا عقب مانده ها را مانند افراد سالم مجازات مي كردنند در دين اسلام با عقب مانده هاي ذهني با ديد بازتري برخورد شده البته در اسلام روي عقب مانده هاي ذهني تنها بحث نشده بلكه در اسلام كلمه مسكين به معني تهي دست و فقير بارها مورد تاكيد قرار گرفته و همچنين رفتار با ملايمت با اين افراد توصيه شده است
كلمه مسكين تنها به معني تهيدست و فقير اقتصادي نيست . بلكه كساني كه نياز به آموزش و تربيت و ساير نيازها را نيز شامل مي شود و به عبارتي فرد معلول ذهني و غيره به نوعي نيازمند مي باشند .
رویدادهای مهم در رابطه توجه به عقب مانده های ذهنی
1. انقلاب کبیر فرانسه
شعار انقلاب کبیر فرانسه آزادی و رعایت حقوق بشر یعنی از بین رفتن فقر و برده داری به دنبال این انقلاب افراد دانشمند و متخصص در رشته های مختلفی پیدا شدند که جرعت اظهار عقیده داشتند . مثلا ایتارد و پینل بیان کرد .
پینل عقیده داشت :
که عقب مانده ذهنی با بیماران روانی متفاوت هستند و قبل از اینکه اینها بیمار باشند انسان هستند و باید مانند انسانها با او رفتار شود
ایتارد هم اعتقاد داشت :
که فرد عقب مانده ذهنی با این که مشکل ذهنی داشته ولی به وسیله آموزش از طریق حواسهای مختلف می توانند آنها را تا حدودی بهبود بخشید ایتارد به عنوان اولین معلم کودکان عقب مانده ذهنی مطرح است .
2. رونسانس انقلاب اروپا (قرن 18 )
در انقلاب اروپا مسئله حقوق بشر به صورت یک قانون مدون شد و همین مسئه باعث تحولاتی در طرز برخورد با افرا عقب مانده ذهنی شد همچنین پیشرفت های پزشکی در این دوره و شناخت علت های مختلف عقب مانده ذهنی در ترویج برنامه های آموزشی در این دوره تحولی در زمینه عقب ماندگی ایجاد کرد
3. جنگ جهانی اول و دوم
به دنبال جنگ جهانی اول و دوم به علت باسازی بعد از جنگ نیاز به نیروی انسانی افزایش یافت و افراد عقب مانده ذهنی و بیماران روانی در کارخانه ها و دیگر مراکز بکار گرفته می شدند و همچنین بعد از جنگ توجه به معلولین ناشی از جنگ باعث شد که روشهای خاص توانبخشی و آموزشی برای معلول عقب مانده ذهنی بکار گرفته است .این توجهات باعث شد که روشهای توانبخشی اجتماعی حرکتی حرفه ای آموزشی و کارگاهای حمایتی ومدارس تاسئس شد . و هر کدام تاثیر بی شماری روی عقب مانده ذهنی گذاشت
عقب ماندگی ذهنی یا دیگر نارسایی رشد قوای ذهنی موضوع تازه و جدیدی نیست بلکه در هر دوره و زمان افرادی در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی نبودهاند.
اجتماع بر حسب مصلحت بعضی از این افراد را تحمل می کرده و عدهای را محبوس می کرده و عدهای را به مرگ محکوم می کرده است.
پنیل که به حق او را بنیانگذار روانپزشکی جدید بدانیم اولین کسی بود که به دلجویی بیماران پرداخت و برای آنها برنامه های تفریحی گذشت. و بیماران روانی را به چهار دسته تقسیم کرد:
1. ملانکولی یا مالیخولیا .
2. مانی یا جنون شور و شوق .
3. جنون .
4. عقب ماندگی ذهنی .
تعریف عقب ماندگی ذهنی:
عدهای عقب ماندگی ذهنی را زاینده تغییرات اساسی مواد شیمیایی در مغز می دانند و دستهای برعکس آنرا بیشتر سرچشمه گرفته از وضع اقتصادی و فردی می دانند و طرفداران دسته دوم روی نارسائیهای رشد در دوره کودکستانی و دبستانی تکیه می کنند و همین نارسایی ها را علت نارسائیهای بعدی فرد در سازگاریهای اجتماعی و شغلی تلقی می کنند اینان می پذیرند آنچه موجب می شود کسی را عقب مانده بنامیم بیشتر از آنکه در اثثر ضایعه مغزی یا نقص دستگاه عصبی او بوجود آمده باشد به سبب ناتوانی او در یادگیری و تطابق او با توقعات جامعه بوجود آمده است.
از نظر انجمن آمریکایی رسیدگی به مسایل نقص عقل عقب ماندگی ذهنی عبارت است از کمبودی که از لحاظ فعالیت عمومی هوش فرد در مقایسه با افراد دیگر بچشم می خورد منشا این نقص را بایستی در دوران رشد کودک جستجو کرد فایده این تعریف این است که به مسایل دیگر مثل سبب شناسی و تاثیر عوامل ارثی و محیطی در ایجاد عقب ماندگی ذهنی و درمان نسبی یا کامل آن توجهی ندارد.
طبقه بندی عقب ماندگی ذهنی:
در طبقه بندی عقب ماندگی های ذهنی به علت عوامل مختلفی که در ایجند هر مکتب روانشناسی طبقه بندی خاصی را ارائه کرده اند در این بین روانشناسان آمریکائی عقب ماندگی ذهنی را پنج دسته طبقه بندی کردهاند:
1. گروه عقب مانده های مرزی با ضریب بهره هوشی 84-70 درصد
2. گروه عقب مانده های سطحی با ضریب هوشی 60-55 درصد
3. گروه عقب مانده های عمیق با ضریب هوشی 40-54 درصد
4. گروه عقب مانده های بسیار عمیق با ضریب هوشی 25-35 درصد
5. گروه عقب مانده های بسیار عمیق با ضریب هوشی 0-24 درصد
البته گروه اول را جزو عقب مانده های ذهنی به حساب نمی آورند در جدول صفحه بعد رفتار و مشخصات گروههای سطحی و متوسط دوم و سوم را در سه مرحله تولد تا شش سالگی و از شش سالگی تا بیست سالگی خواهیم دید.(1)
(1) هندبوک روانشناس تالیف فریدمانو کاپلان – نقل از کتاب عقب ماندگی های ذهنی (هاشمی)
خصوصیات رشد جسمی _ روانی _ اجتماعی عقب مانده های ذهنی سطحی
|
سن کودکستان (رشدو نمو)
|
سن دبستان (تحصیل و یادگیری مشاغل) |
سن بزرگسالی(سازگاری شغلی و اجتماعی) |
|
از لحاظ ایجاد ارتباط با دیگران و اجتماعی شدن مهارتهای لازم را بدست می آورند. حرکتی تاخیری در رشد قوای حسی او دیده می شود ولی از لحاظ ظاهری با افراد طبیعی تفاوت زیاد ندارد و عقب ماندگی او در سنین بالاتری آشکار می شود.
|
تحصیلات ابتدائی را می تواند با تاخیر انجام دهد و قدرت یادگیریهای ساده را دارد و می تواند خود را تا حدی با آداب و رسوم سازگار سازد. |
معمولاً می تواند مهارتهای لازم شغلی و اجتماعی را بدست آورد و استقلال نسبی داشته باشد ولی در شرایط غیر عادیشغلی و اجتماعی احتیاج به راهنمایی دیگران دارد. |
خصوصیات رشد جسمی_ روانی _ اجتماعی عقب مانده های ذهنی متوسط
|
سن کودکستان |
سن دبستانی |
سن بزرگسالی |
|
حرف زدن را می داند و می تواند با دیگران ارتباط برقرار کند از لحاظ رشد قوای حسی _ حرکتی ضعیف است می توان یادگیریهای لازم را جهت خودیاری داشته باشد با اندکی سرپرستی و مراقبت می تواند به سادگی به زندگی خود ادامه دهد.
|
می تواند از آموزش و تربیت جهت یادگیری مهارتهای شغلی و اجتماعی بهره مند شود از لحاظ تحصیل تا حدود سال سوم ابتدایی پیشرفت دارد قدرت این را دارد که به تنهایی در محیط های آشنا بسر برد. |
با شرایط خاص مراقبت می تواند در کارهای غیر تخصصی پیشرفتی داشته باشد ولی اگر در شرایط نامساعد اجتماعی اقتصادی قرار گیرد نیاز به سرپرستی و راهنمایی دارد.
|
طبقه بندی گروههای عقب مانده ذهنی از نظر آموزشی سه گروه هستند:
1) گروه آموزش پذیر:
افراد این گروه دارای ضریب بهره هوشی 70-84 (گروه مرزی) و نیز 50-70 درصد(گروه سطحی) هستند و از نظر آموزشی می تواند پیشرفت حاصل نمایند همانطوری که گفته شد مرزی را می توان از شمول عقب مانده ذهنی خارج نمود.
2) گروه تربیت پذیر:
بهره هوشی این گروه بین 20 تا 50 درصد است و عقب ماندگی آنها متوسط است.
3) گروه پناهگاهی:
بهره هوشی این گروه بین 0 تا 20 درصد است و عقب ماندگی آنها عمیق است.
علل عقب ماندگی ذهنی به سه مرحله تقسیم می شود:
1- قبل از تولد: عوامل ژنتیکی و محیطی.
2- هنگام تولد: عوارض زمان تولد.
3- بعد تولد: بیماریهای مختلف مثل تصادفات و ضایعات گوناگون عصبی و مغزی و عوامل محیطی و فرهنگی.
عوامل قبل از تولد:
بیشتر شامل تاثیرات ژنتیک و تغییرات کروموزومی می شود. ضمن اینکه عفونتهای رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توکسوپلاسموز نیز در بروز عارضه نقش دارند.آنچه مسلم است بیشترین علل عقب ماندگی ذهنی همین عوامل قبل از تولد می باشد که از نظر پیشگیری نیز اهمیت دارند، به ویژه عوامل کروموزومی مثل سندرم داون و عوامل عفونی مثل سرخچه و توکسوپلاسموز مادرزادی. در این بین عوامل حین تولد مثل زایمان مشکل و خونریزی جمجمه و اشکالات تنفسی حین زایمان و .... نیز موثر می باشند.
عوامل پس از تولد:
شامل ضربات شدید به جمجمه کودک، زردی(یرقان(،سیانوز(سیاه شدن)))، عفونتهای دوران نوزادی به همراه تب و تشنج، کم کاری تیروئیدو .... می باشند. که با مواظبت از کودک بخصوص قبل از سن 4 سالگی می توان از بروز عقب ماندگی ذهنی تا حدی جلوگیری نمود.
بعد تولد(عوامل محیطی و اجتماعی):
تاثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر، تغذیه، ناپایداری خانواده،وضعیت اقتصادی_اجتماعی بد و محرومیتهای فرهنگی و استرسهای مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک می باشند.
راهکارهایی برای پیشگیری:
· جلوگیری از عوامل ایجاد کننده عقب ماندگی ذهنی در قبل از تولدمثلاً آموزش به خانواده، ممانعت از ازدواجهای فامیلی، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین 0_35 سال، رعایت بهداشت حاملگی (پرهیز از اشعه، دارو، ضربه به شکم، تغذیه مناسب مادر، جلوگیری و کنترل نمودن عفونتهای مادر زادی و ....)و وحافظت کودک پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله درمانی به موقع در موارد بیماری مثل کم کاری تیروئیدی(هیپوتیروئیدی) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد.
· عقب ماندگی ذهنی که درمان ندارد و بهترین راه کنترل آن پیشگیری از بروز آن است به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال موثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگاری آنها، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطیو سطح کارایی این افراد در خانواده و جامعه می باشد.
· انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تاثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد. استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارایی عملی این افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده ، آموزش مهارتهای کلامی، محیطی، ارتباطی، اجتماعی،همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارتهای جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک موثری داشته باشند